جواب به سوال اهل سنت..
چون از نظر شیعه این پیامبرصلی الله علیه وسلم نبوده که حضرت علی را به عنوان جانشین انتخاب کرده است، بلکه این امر از نظر علمای شیعه دستوری الهی بوده است، پس شیعه در واقع دارد می گوید که چرا ابوبکر جانشین گذاشت ولی خداوند نگذاشت؟؟!!!در متن بالا اشاره شده است از نظر شیعه خلافت بعد رسول خدا (ص) الهی بوده است، و در ادامه میگویند چرا ابوبکر جانشین گذاشت و خداوند عزوجل نگذاشت؟! دوستانی که به دقت متن بالا را میخوانند درست متوجه تناقض میشوند. شما جواب چه کسی را میدهید؟ مگر جواب شیعه را نمیدهید؟ اگر دستور الهی بوده پس چرا در ادامه میگویید خداوند جانشین نگذاشت؟ ولی آیا این دستور الهی بوده است یا نه، در انتهای مطلب هم در کتاب خدا وهم سنت بررسی میکنیم.. .. .. .. .. .. .. .. .. ..عمل ابوبکر چه ربطی به دستورات الهی دارد؟؟ خداوند هر دستوری را صلاح بداند و اراده کند می فرستد و این چه ربطی به اعمال دیگران دارد؟؟!! اعمال دیگران که برای خداوند حجت محسوب نمی شوند و ما که نمی توانیم برای خداوند تعیین تکلیف کنیم. به گفته شما اهل سنت، خلفای راشدین ابوبکر، عمر و عثمان سنی بوده اند، یعنی از سنت رسول خدا (ص) پیروی میکرده اند! و سؤالی که مطرح میشود این است که اگر برفرض محال پیامبر (ص) برای خود جانشین انتخاب نکرده اند. پس چرا جناب ابوبکر خلاف سنت نبوی عمل کرده است؟ آن هم به قول شما خلیفه رسول الله (ص)! خلیفه اگر خلاف سنت عمل کند وای به حال دیگران.. و شما میگویید عمل ابوبکر چه ربطی به خدا دارد! در اینجا شما رسما ابوبکر را ضد کتاب و سنت معرفی کرده اید و اعمال و رفتارش غیر از دستورات الهی و سنت نبوی میدانید، که در متن بالا به صراحت به این امر تاکید کرده اید.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. در ضمن حضرت ابوبکر تنها حضرت عمر را به عنوان نامزد معرفی نموده است نه اینکه ایشان را به زور و یا با کودتایی بر مسند قدرت بنشاند و حتی در این امر با اصحاب دیگر نیز مشورت کرده است و سپس اصحاب با حضرت عمر بیعت نمودند و انتخاب خلیفه بدون بیعت و شورا ممکن نیست! در مورد مشورت حضرت ابوبکر با صحابه به برخی از روایات اشاره می کنیم: ابن سعد و طبری و غیره با اسانید متعددی روایت کرده‌اند که ابوبکر وقتی به بستر بیماری افتاد عبدالرحمان بن عوف را فرا خواند و به او گفت: در مورد عمر بن خطاب به من بگو. عبدالرحمان گفت: تو مرا از چیزی می‌پرسی که خودت آن را بهتر می‌دانی. ابوبکر گفت: گرچه بهتر می‌دانم. عبدالرحمان گفت: سوگند به خدا او بهترین کسی است که مورد نظر شماست. سپس عثمان بن عفان را فرا خواند و گفت: در مورد عمر به من بگو. عثمان گفت: تو از همه ما به او آگاه‌تر هستی. گفت: با اینکه از شما به او آگاهترم (می‌خواهم نظر شما را بدانم).عثمان گفت: آنچه من در مورد او می‌دانم این است که درون او بهتر از ظاهر اوست، و در میان ما هیچ کسی مانند او وجود ندارد. ابوبکر گفت: خداوند بر تو رحم نماید، سوگند به خدا اگر او را ترک می‌کردم از تو فراتر نمی‌رفتم. و با سعید بن زید اباالاعور و اسید بن حضیر و دیگر مهاجرین و انصار مشورت کرد. اسید گفت: او بعد از تو بهترین است، برای آنچه سبب رضامندی (خدا) می‌شود راضی می‌گردد، و بر آنچه سبب ناخشنودی (خدا) می‌شود ناخشنود می‌گردد، آنچه پنهان می‌نماید بهتر از آن چیزی است که اظهار می‌نماید، و هیچ‌کسی در به دست گرفتن این امر از او قوی‌تر نیست. در اوائل متن گفتید جناب ابوبکر فقط عمر بن خطاب را به عنوان نامزد انتخاب کرده است ولی در کتب شما چیز دیگریست! مثل؛ ابن اثیر در أسد الغابة جلد 4 صفحه 180 مینویسد، ابوبکر گفت: من بعد از خودم بر شما عمر بن خطاب را جانشین قرار دادم، حرف شنو و مطیع او باشید.. .. .. آیا در این روایت حرفی از نامزد قرار دادن هست؟ یا در روایت دیگر ابن حبان در کتاب الثقات جلد 2 صفحه 193 هست که، أبوبکر گفت: خدایا من عمر را بدون اجازه پیامبرت، ولی امر مسلمان ها قرار دادم. لطفا از این به بعد دروغ نگویید که ابوبکر جانشین انتخاب نکرده است. و در ادامه میگویید با مشورت صحابه عمر را انتخاب کرده و یعنی صحابه راضی بودند! ولی در روایات کتب معتبر شما چیزهای دیگری آمده است از جمله، إبن أبی شیبه در کتاب المصنف جلد 8 صفحه 574 مینویسد: وقتی ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، کسی را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشین خود کند، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط میکنی که خشن و بد اخلاق است، اگر او حکومت را به دست گیرد، سخت گیر تر و خشن تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهی داد که عمر را بر ما مسلط می کنی؟ سند این روایت صحیح است..همچنین إبن سعد در الطبقات الکبری جلد 3 صفحه 196 به نقل از عائشه می نویسد که علی بن أبی طالب علیه السلام و طلحه نیز اعتراض کردند.. روایت: وقتی زمان مرگ ابوبکر فرا رسید، عمر را به جانشینی خویش انتخاب کرد؛ پس علی و طلحه به نزد او آمده و گفتند: چه کسی را انتخاب کرده ای؟ پاسخ داد عمر را! گفتند: با این کار، پاسخ پروردگارت را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: خدا را به من میشناسانید؟ من به خدا و به عمر از شما دانا تر هستم. حتی إبن تیمیه حرانی نیز در منهاج السنة جلد 6 صفحه 155 اعتراف کرده است که صحابه معترض بوده اند: صحابه با ابوبکر در باره جانشینی عمر با او صحبت (اعتراض) کردند و گفتند: چرا یک فرد خشن و تند را بر خلافت برگزیده ای؟ فردا جواب خدا را چه خواهی داد؟ ابوبکر گفت: من را از خدا میترسانید؟! بله این هم سه روایت صحیح السند در مورد ناراضی بودن صحابه از انتخاب کردن عمربن خطاب به عنوان جانشینی ابوبکر بن ابی قحافه. شما مگر نمی گویید رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای خودشان جانشین انتخاب نکرده است؟ پس چرا ابوبکر خلاف سنت نبوی (ص) خلیفه انتخاب کرد آن هم با وجود ناراضی بودن صحابه جلیل القدر رسول خدا(ص).. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. آری حضرت محمد صلی الله علیه وسلم هیچگاه بدون اذن الهی، آن هم در امری به این مهمی کاری را نمی کرده و دستوری را صادر نمی کرده است، چون عواقب این دستور به پای اسلام و خدا گذاشته می شده است. و در متن بالا به صراحت میگوید که حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم برای خود جانشینی قرار نداده است! و اما در کتاب خدا و سنت نبوی(ص) قدمی میزنیم ببینیم آیا خلیفه به وسیله خداوند انتخاب شده یانه. اولین آیه محکمی که دلالت بر خلیفه بودن حضرت علی (ع) است آیه 55 سوره مبارکه مائده می باشد. سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پیامبر او و کسانی هستند که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع، زکات میدهند. طبری در تفسیر خود جلد 6 صفحه 390 به نقل از مجاهد نوشته است: این آیه در باره علی بن أبی طالب علیه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است. همچنین إبن أبی حاتم در تفسیر خود جلد 4 صفحه 1162 از عتبة بن أبی حکیم همین مطلب را نقل کرده است.. و آلوسی در روح المعانی جلد 6 صفحه 167 در باره شأن نزول آیه گفته است: اکثر صاحبان روایت، بر این باور هستند که این آیه درباره علی کرم الله وجهه نازل شده است.. و آیه بعدی، آيه 67 سوره مبارکه مائده است که با آیه ابلاغ مشهور است.. ای پیامبر! آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده است، به طور کامل ابلاغ کن، زیرا چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از مردم، حفظ می کند. إبن أبی حاتم در تفسیر خود (تفسیر ابن أبی حاتم) جلد 4 صفحه 1172 از أبو سعید خدری نقل کرده است: این آیه در باره علی بن أبی طالب نازل شده است.. آلوسی در تفسیر روح المعانی خود جلد 6 صفحه 193 می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می کند که ما در زمان رسول الله (ص) این آیه را اینگونه می خواندیم: آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده است که "علی ولی مومنین است" را به طور کامل ابلاغ کن، واگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. و سیوطی در الدر المنثور جلد 2 صفحه 298 این روایت را چنین نقل کرده است: آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است که علی مولای مومنین است را به طور کامل ابلاغ کن واگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. و آيه دیگری، آیه 3 سوره مبارکه مائدة است: امروز، دین شما را برایتان کامل کردم؛ نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. خطیب بغدادی در تاریخ بغداد جلد 8 صفحه 284 با سند معتبر نقل کرده است که این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه اسلام در غدیر خم، نازل شده است: روز غدیرخم، زمانی که پیامبر(ص) دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مؤمنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا، فرمود: هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریک تبریک بر تو ای فرزند ابی طالب؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای کل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین را برایتان کامل کردم.. .. .. .. ... و حال در سنت پیامبر اکرم(ص) جستجو میکنیم که آیا خود پیامبر(ص) جانشین انتخاب کرده اند یا نه! علمای اهل سنت نقل کرده اند که رسول خدا(ص) فرمود: به راستی علی از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مومنان، پس از من است. حاکم نیشابوری در المستدرک جلد 3 صفحه 110 پس از نقل روایت میگوید این روایت صحیح است و شرایط صحیح مسلم را دارد.. .. .. .. .. .. آیا معنای ولی بر خلافت دلالت دارد؟ در اینجا به سراغ کلمات خلفای شما اهل سنت می رویم که آنها از این معنا چه فهمیده اند. ابن کثیر در البدایة والنهایة جلد 6 صفحه 333 گفته است: ابوبکر(در نخستین سخنرانی خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم، و حال آنکه از شما بهتر نیستم.. .. .. و مسلم در صحیح مسلم جلد 5 صفحه 152 حدیث 4468 نقل کرده است زمانی که رسول خدا وفات کرد، ابوبکر گفت: أنا ولی رسول الله(ص) من جانشین رسول خدا هستم..... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشین رسول خدا و جانشین ابوبکر شدم.. روشن است که نمی توان در این روایات از کلمه ولی معنای دوست گرفت، زیرا اگر به معنای دوست باشد به این معنا است که ابوبکر و عمر گفته اند تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبودیم و الآن دوست شده ایم.. ... ... ... إبن أبی عاصم در کتاب السنة لابن أبی عاصم صفحه 551 می نویسد که رسول خدا صلی الله وآله خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: تو پس از من، جانشین من در میان همه مومنان هستی. وأنت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی. در اینجا به صراحت کلمه خلیفه را می آوردند. البانی در باره سند این روایت می گوید: سند این روایت صحیح است. و حاکم نیشابوری در المستدرک جلد 3 صفحه 133 این روایت را این چنین نقل میکند که رسول خدا(ص) خطاب به علی(ع) فرمودند: شایسته نیست که من از میان مردم بروم مگر اینکه تو جانشین من باشی.. وأنت خلیفتی.. و همین ها برای اهل حق بس است اگر بخواهند تحقیق کنند و حقیقت را جویا شوند.. نوشته شده توسط محمد اسلامی قزوینی
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
به نام خدا..
In the name of God.. When God to angel said to hazrat Adam bowing downall to bow down to Satan and Satan said "Allah" I to you bowing down but to hazrat Adam not! Like wise Satan , thousand years for "Allah" wor ship and to be subjagated but whit only handleb ars not "Allah" all trouble to a thousand years to leakair! When hazrat Mosa whant to moun tain Tor go brothers hazrat Haron to caption to make in to a successor when going nation hazrat Mosa to be in different hazrat Haron calf to a dore whit this all wonder hazrat Mosa but peopel to not listen and not payatten tiond hazrat Haron to be in different hazrat Mosa and colf to adore past tense and hazrat Mosa death but Satan like wise cantinueo but to time hazrat Muhamad what happends peopel sonat talking prophet for hemself mak in to successor choies but this funny hazrat Mosa for dey peopel heis going to it did for it did makein to successor choies but your's peopel sonat (ahle sonat) talking hazrat Muhamad to time death for your self makein to successor choies he didn't ? meaning prophet less hazrat Mosa knows Mr Abobaker befor death for heim self it did makein to successor this is Mr Omar abn khatab and Omar abn khatab for it did makein to successor Mr Osman abn Efan it where is rational Mr Abobaker and Eomar abn Khatab many know but hazrat Muhamad dont know? Back choies hazrat Ali to gadir khom what? Gadir khom hazrat Muhamad talking each person I master heis back thisis hazrat Ali master herself and cantenue Mr E omar abn khatab first person is greetings hazrat Ali and whit hazrat Ali tosigna treaty youare muslim not talking Allah you to adoreand and or hazrat Muhamad sont and you way following but hazrat Ali to caption to make in to a successor to refuse. Satan this very person work todo justice back for your self Satan or shetan worshiper. an sha Allah all slavers God guiding. Ya Ali Madad.
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
یادداشت..
در یادداشتهای همراهم قدم میزدم ناگهان یادداشتی مربوط به دو سه سال قبل دیدم............. سلام برادر جان، معلوم است خدای من، خدای حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) و امامانم هستند خدایی که یگانه است و تمام جهان خلقت در اختیار اوست و با یه إراده میتواند هر کاری انجام دهد. منم سوالی دارم، لطفا بدون تعصب جواب بده. چرا شما حضرت زهرا سلام الله علیها را که سرور زنان بهشت است را به اندازه ام المؤمنین عایشه اکرام نمیکنید؟ مگر حضرت زهر(س)، سرور عایشه نیست؟ چرا روایاتی که از حضرت زهرا(س) کم است یا اصلا ندارید؟ در صورتی که کسی به قول پیامبر (ص) سرور زنان بهشت است هم فقیه است و یکی از القاب حضرت، حدیثه است و از ایشان احادیث بیشماری است. تا به حال فکر کرده بودی؟ من مطالب رو پیگیری کردم شما میگویید از امام حسن(ع) پیروی کرده و با معاویه دوست هستید خوب چند تا حدیث از امام حسن(ع) در عمرت خوانده ای تو را به خدایت قسم میدهم راست را بگو؟ خوب شما چرا به خاطر امام حسن (ع)با معاویه دوست هستید ولی به خاطر پیامبر(ص)که گفته جنگ با علی (ع)جنگ با من است را قبول نمیکنی و با معاویه دشمن نیستی؟ برادر جان من که گفتم اگر شخص خوبی و صاحب حق به خاطر مصالحه اسلام با شخص نا حق صلح کند ایا دلیل بر حقانیت طرف است؟ اگر هست پس کافرانی که با پیامبر صلح کردند حق بودند!!؟ مگر پیامبر(ص) با کافران به خاطر مصالحه اسلام صلح نکرد پس امام حسن(ع) نیز به پیروی از جد بزرگوارش با معاویه صلح کرد. تو را به خدایت به کتاب خدایت قسم میدهم بدون نیت بد و بدون احیانن دروغ جواب بدهی. نه من با شما دشمنی دارم و نه با هیچ اهل سنتی. ولی از اهل سنت یک گلایه دارم چرا به خاطر پافشاری بر بعضی مسایل اهل بیت پیامبر را توهین میکنند مثل اینکه با مسیحی بحث میکنیم و به خاطر بعضی چیزها حضرت عیسی (ع)رو توهین میکنیم، که این دلیل بر قبول نداشتن حضرت عیسی(ع)است چون اگر قبول داشتیم که توهین نمیکردیم! خداوند اجر دهد و اخر و عاقبت همه ما را به خیر کند. امین یا رب العالمین. برادر جان من شب ها در خدمت هستم و اگر پاسخ هاتون رو دیر دادم از الان معذرت میخواهم. به والله قسم ما صحابه رو دوست داریم البته صحابه ای که تا اخر عمرشان خطایی نکرند. درود خداوند بر صحابه ای که تا اخر عمرشان خطایی نکردند. یا الله برادر جان و التماس دعا.. ولی جوابی نداد!! نوشته شده توسط محمد اسلامی قزوینی
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
جنگ با رسول خدا(ص)
1_ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم میفرمایند جنگ با علی علیه اسلام جنگ با من است.. انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم مسند احمد جلد 2 صفحه 442 .صحیح ابن هبان جلد15 صفحه 433.. حاکم نیشابوری میگوید حدیث حسن است مستدرک جلد ۲ صفحه ۳. نظر شما به جنگ افروزان جنگ جمل و صفین چیست؟ آیا این جنگ همان جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم میدانید پس تکلیف طلحه و زبیر و عایشه و معاویه چیست؟ اگر میگویید اینها اجتهاد کرده اند و در اجتهاد خود خطا کرده اند اجتهاد باید در مرتبه اول متکی به کتاب و سنت باشد اینها از کدام آیه و حدیث نبوی این اجتهاد را کرده اند؟ یا میگویید اینها سخن پیامبر(ص) را که گفته انا حرب لمن حاربکم و سلمن لمن سالمکم را انکار کرده و خود فتوا صادر کرده اند پس شما قائل به نفس اسلام یا منکر خاتمیت پیامبر(ص) هستید؟ چند سال پیش این متن را از آیت الله حسینی قزوینی شنیدم که این سؤال را از علمای اهل سنت و علمای وهابی پرسیده بودند، ولی من گفتم شاید به گفته بعضی از وهابیون که می گویند شبکه ولایت به اهل سنت اجازه بیان نظراتشان را نمیدهد پس اینها جوابی به آیت الله قزوینی نمی دهند و خودم تصمیم گرفتم این سوال را از چند اهل سنت و بعضی از علمای اهل سنتی که میشناختم بپرسم، از چند نفر از دوستان اهل سنت پرسیدم و آنها جوابی نداشتند که بگویند و من این را به پای ندانستشان گذاشتم ولی وقتی از علمای اهل سنت پرسیدم دیگر برایم قطع یقین شد که اهل سنت از مولوی عبدالحمید گرفته تا مولوی مرادزهی و علمای وهابی نظیر ملازاده وهابی و وهابیان احمق، دزد ولاشخوران شبکه کلمه(البته من این را از زبان وهابی ملازاده ملعون گفتم) نمی توانند جواب دهند! درست است که حرفهایی میزنند ولی خودشان هم میدانند اینها تمام توجیح و مغلطه و سفسطه هست. مثلا میگویند چون در میان سپاه حضرت علی علیه السلام منافقانی بودند! و ام المومنین عائشه( این ام المومنین فقط از باب این که با زنان پیامبر (ص) نمی شود ازدواج کرد نازل شده است وهمه علمای اهل سنت این را قبول دارند، پس ام المومنین را به خاطر اکرام ایشان نگفتم) به خاطر آن منافقان به جنگ نفس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رفت. یعنی اینجا به صراحت و بی شرمی تمام میگویند که عائشه بیشتر از امیرالمومنین حضرت علی(ع) میدانسته! اینها نمیدانند یا خود را به نادانی زده اند که حضرت علی (ع) به قول رسول خدا(ص) باب علم هستند و اینکه مگر حضرت را به عنوان خلیفه انتخاب نکردند؟ یا اشتباه کردند انتخابش کردند یا اشتباه کردند به جنگش رفتند واگر میگویید انتخابش نکردند پس روایت رسول خدا (ص) که میفرمایند: هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است. اگر عائشه انتخاب نکرده اگر میمرد به مرگ جاهلی مرده بود؟؟ اگر در همان حالی که به جنگ حضرت امیر علیه السلام رفته دنیا را ترک میکرد، چه جوابی به خداوند باری تعالی میداد؟ اگر میگفت که امامم حضرت علی (ع) هست، خداوند میفرمود پس چرا به جنگ امامت رفته ای؟ و اگر بگوید حضرت علی (ع) امامش نیست پس به مرگ جاهلی مرده است.. وای که نمیدانم از مردمی که در دلهایشان بیماری است چه بگویم.. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتة.. نوشته شده توسط محمد اسلامی قزوینی
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
آیا اکثریت مذهب ملاک است؟!
لبخندی زدم، با خودم گفتم میخواهد اعتقادات مرا سست کند با شبهه ای که وارد میسازد ولی فقط خنده ام را به همراه داشت، او هم تعجب میکرد از تبسمم ولی اجازه حرف زدن ندادم و گفتم: عزیزم اکثریت ملاک نیست، و برایش مثالی زدم و گفتم در حال حاضر اسلام بعد از مسیحیت در رده دوم تعداد پیروان است، یعنی 21 درصد اسلام است و 23 درصد مسیحیت! و اگر تو بگویی اکثریت ملاک هست پس دین و آیین مسیحیت بر حق هستند چون پیروان بیشتری دارند. به او گفتم آیاتی که در آن اکثریت را تخریب کرده است را خوانده ای؟ آری جوابی نداشت و قرآن را باز کردم و اوائل از وسط قرآن چند نمونه آوردم بعد آمدیم و از اول قرآن چند نمونه آوردم که عبارت اند از: بیشترشان نمیدانند.. بل اکثرهم لایعلمون.. سوره مبارکه نحل آیه مبارکه 75...اکثر آنها کافر میباشند.. اکثرهم الکافرون.. سوره مبارکه نحل.. ایه مبارکه 83..بلکه اکثر آنها نمیفهمند.. بل اکثرهم لایعلمون.. سوره مبارکه نحل.. آیه مبارکه 101..ولیکن اکثر مردم از آن آگاه نیستند.. ولکن اکثر الناس لایعلمون.. سوره مبارک نحل.. آیه مبارکه 38..اکثر مردم به جز کفر و عناد از هر چیز امتناع کردند.. فأبی اکثرالناس الا کفورا.. سوره مبارکه الاسراء.. آیه مبارکه 89..وبدانکه تو هر چند جهد وترغیب در ایمان مردم کنی باز اکثر آنان ایمان نخواهند آور.. وما اکثر الناس ولو حرصت بمومنین.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 103..ولکن بیشتر مردم به آن ایمان نمی آورند.. ولکن اکثر الناس لایومنون.. سوره مبارکه هود.. آیه مبارکه 17.. ولی بسیاری از مردم بر این حقیقت آگه نیستند.. ولکن اکثر الناس لایعلمون.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 21..لیکن اکثر مردمان شکر نمیکنند.. ولکن اکثر الناس لایشکرون.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 38..لیکن اکثر مردم از جهالت بر این حقیقت آگه نیستند.. ولکن اکثرالناس لایعلمون.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 40..ولی اکثر مردم نمیدانند.. ولکن اکثر الناس لایعلمون.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 68..واکثر خلق ایمان نمی آورند مگر آنکه مشرک شوند.. وما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون.. سوره مبارکه یوسف.. آیه مبارکه 106..ولیکن اکثر مردمان به آن ایمان نمی آورند.. ولکن اکثرالناس لایؤمنون.. سوره مبارکه الرعد.. آیه مبارکه 1..بلکه اکثر آنها اصلا ایمان نخواهند آورد.. بل اکثرهم لایؤمنون.. سوره مبارکه البقرة.. آیه مبارکه 100..لیکن بیشتر مردم سپاسگذار حق نیستند.. ولکن اکثر الناس لایشکرون.. سوره مبارکه البقرة.. آیه مبارکه 243..وهمانا بسیاری از مردم فاسق و بدکارند.. وإن کثیرا من الناس لفاسقون.. سوره مبارکه المائده.. آیه مبارکه 49..همانا اکثرا فاسقید.. وأن اکثرکم فاسقون.. سوره مبارکه المائدة.. آیه مبارکه 59..وبسیاری از آنها بدکارند.. وکثیر منهم ساء مایعملون.. سوره مبارکه المائدة.. آیه مبارکه 66..بسیاری از آنها را خواهی دید که با کافران دوستی میکنند.. تری کثیرا منهم یتولون الذین کفروا.. سوره مبارکه المائدة.. آیه مبارکه 80..ولیکن بسیاری از آنها تبهکار و بدکردارند.. ولکن کثیرا منهم فاسقون.. سوره مبارکه المائده.. آیه مبارکه 81..بیشتر آنان خرد را به کار نمی بندند.. واکثرهم لایعقلون.. سوره مبارکه المائده.. آیه مبارکه 103..ولیکن اکثر مردم از قدرت خدا بی خبرند.. اکثرهم لایعلمون.. سوره مبارکه الأنعام.. آیه مبارکه 37..ولکن اکثر مردم جهل دارند.. ولکن اکثرهم یجهلون.. سوره مبارکه الأنعام.. آیه مبارکه 111..وبسیاری به هوای نفس خود از روی نادانی به گمراهی روند.. وإن کثیرا لیضلون بأهوائهم بغیر علم.. سوره مبارکه الأنعام.. آیه مبارکه 119..اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم بلکه بیشتر آنها را عهد شکن و بدکار یافتیم.. وما وجدنا لاکثرهم من عهد وان وجدنا اکثرهم لفاسقین.. سوره مبارکه الاعراف.. آیه مبارکه 102..ناراحتی را در چهره اش دیدم ولی از آن طرف هم گفتم قلیل بودن ملاک ناحقی نیست وبازهم عباراتی را آوردم که: گردیدگان به نوح علیه السلام در عالم عده قلیلی بیش نبودند.. و ما امن معه الا قلیل.. سوره مبارکه هود.. آیه مبارکه 40..ابلیس گفت: هرگز به آدم علیه السلام سجده نخواهم کرد. آنگاه گفت با من بگو آیا این آدم خاکی را بر من فضیلت و برتری دادی، ای خدا اگر اجل مرا تا قیامت به تأخیر افکنی جز قلیلی، همه اولاد آدم را مهار کرده و به دام هلاک میکشانم.. قال أرأیتک هذا الذی کرمت علی لئن اخرتن الی یوم القیمة لأحتنکن ذریتة الا قلیلا.. سوره مبارکه الاسراء.. آیه مبارکه 62..پس شما عهد شکسته، روی گردانیدید جزء چند نفری و شمائید که از حکم وعهد خدا برگشتید.. ثم تولیتم الا قلیلا منکم و أنتم معرضون.. سوره مبارکه البقرة.. آیه مبارکه 83..و در میان آنان اهل ایمان بسیار اندک بود.. فقلیلا ما یؤمنون.. سوره مبارکه البقرة.. آیه مبارکه 88..به جز اندکی از آنها ایمان نمی آورند.. فلا یؤمنون الا قلیلا.. سوره مبارکه النساء.. آیه مبارکه 46..همانا بجز اندکی همه پیروی شیطان میکردند.. لأتبعتم الشیطان الا قلیلا.. سوره مبارکه النساء.. آیه مبارکه 83..ذکر خدا را نکنند به جز اندکی.. ولا یذکرون الله الا قلیلا.. سوره مبارکه النساء.. آیه مبارکه 142..به جز اندکی ایمان نیاوردند.. فلایؤمنون الا قلیلا.. سوره مبارکه النساء.. آیه مبارکه 155..لیکن اندکی از شما شکر نعمتهای خدا را به جای آورید.. قلیلا ما تشکرون.. سوره مبارکه الإعراف.. آیه مبارکه 10..لیکن اندک مردمی بدین پند متذکر میگردند.. قلیلا ما تذکرون.. سوره مبارکه الإعراف.. آیه مبارکه 3..بدون خداحافظی از کنارم رفت، آری جواب سوالش را که اگر شیعه حق است چرا پیروانش کم است و اهل سنت برحق هستند که پیروان بیشتری دارند را گرفته بود.. از رفتارش معلوم بود که خیلی ناراحت شده است ولی به حال خودش واگذاشتم تا شاید کمی تفکر و تأمل کند.. نوشته شده توسط محمد اسلامی قزوینی
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
حجر اسماعیل علیه السلام..
بسم الله الرحمن الرحیم..فایل صوتی 02/08/1390:قسمت اول: شبهه شبکه کلمه وکارشناس معروفش عقیل هاشمی وهابی معروف به عقیل بی عقل: گاهی وقتها شیعیان می گویند هفتاد پبامبر(ع) در حجر اسماعیل(ع) دفن شده است، من مانده ام که این پیامبران(نعوذبالله از طرف بنده است) مورچه بودند؟ این پیامبران چگونه در اینجا جای شده اند؟ در حجر اسماعیل، اگر فضیلت باشد باید خود حضرت ابراهیم(ع) را در آنجا دفن میکردند که بانی مکه بودند و پدر انبیاء علیهم السلام و معنی ندارد حضرت هاجر(س) را در آنجا دفن کنند!شبکه ولایت و مجری محترم: حاج آقا این کارشناسان وهابی مدعی هستند که دفن پیامبران (ع) در حجر اسماعیل دروغ است، آیا این سخن صحیح است؟ لطفا پاسخ دهید. حاج آقا ابوالقاسمی کارشناس شبکه ولایت: اقرار علمای اهل سنت مبتنی بر دفن بزرگان در مسجد الحرام را نشان خواهیم داد، در کتاب البدایة والنهایة ابن کثیر الدمشقي السلفي جلد اول آورده است که: اسماعیل نبی خدا (ع) به همراه مادرش در حجر اسماعیل دفن شده است. حال ایشان این را به صراحت گفته است یک پیامبر در حجر اسماعیل دفن شده است. کتاب بعدی کتاب سفرنامه إبن جبیر است که بسیار سفرنامه معتبری می باشد و نکته مهم در این سفر نامه آمده است. در این کتاب که به مکه می رسد صفحه 75 زیر ناودان مسجد الحرام در صحن حجر نزدیک دیوار خانه خدا قبر حضرت اسماعیل بود وحتی علامت و سنگ قبر هم موجود است، علامتش یک سنگ سبز رنگ مستطیلی شکل است که شبیه محراب است و در کنار آن سنگی سبز رنگ دایره ای شکل است. آری الآن وهابی های سعوی آنها را برداشته اند. ابن جبیر در قرن ششم می زیسته است و وفاتش در 614 است. در صفحه بعدی یعنی 76 می گوید: و در کنار آن رکن عراقی مادرش حضرت هاجر (س) است و علامت آن یک سنگ سبز رنگی است که اندازه آن یک وجب و نیم است و مردمی برای تبرک می آیند و در اینجا نماز می خوانند و شایسته است اینها این کار را انجام می دهند. این دو قبر جزء بیت العتیق به حساب می آیند، و روی دو قبر دو شخص محترم است، خداوند این دو قبر را نورانی بگرداند و به برکت آنها هر کسی در اینجا نماز بخواند برکت دهد. حال این اقرار یک عالم اهل سنت است که اینطور بیان کرده است و اما وهابیون برای اینکه بیایند و بگویند: خداوند لعنت کند یهود را که قبر انبیاء خودشان را مسجد قرار دادند! خب مسجد الحرام هم قبرستان است حال خداوند لعنت کند همه مسلمانها را که قبر انبیاء گذشته را مسجد الحرام کرده اند! اگر واقعا معنای آن، این باشد که وای به حال مسلمانان! در حالی که مفتی خودشان می گوید معنی روایت این است که آن شخص را قبله قرار ندهند. حال برویم سراغ روایات: راجع به قبر حضرت اسماعیل (ع) روایتی در سیزده سند مختلف وجود دارد، کتاب مصنف عبدالرزاق ج5 ص115 باب قبور بین رکن و مقام است و صفحه 120 در مورد حضرت اسماعیل: اسماعیل در بین رکن و مقام دفن شده است. روایت بعدی از یکی از تابعین است که می فرماید من همراه عبدالله صحابی رسیدیم به رکن و مقام که شروع کرد به شمردن و شمردن که رسید به قبر اسماعیل(ع) و آخرین قبری که گفت قبر اسماعیل بود و صحابی گفت بین 70 تا 90 پیامبر بین رکن و مقام و حجر دفن شده اند، بعد از آن یک گوشه ای است در داخل خود حجر که عبدالله بن زبیر می گفت: این گوشه قبر دختران حضرت اسماعیل است که شوهر نکرده اند و زمانی که از دنیا رفتند در همین جا دفن شدند. حال حضرات هاجر، اسماعیل، دختران حضرت اسماعیل و هفتاد الی نود پیامبر الهی در رکن و مقام دفن شده اند و این می شود قبرستان که معروفترین و مبارکترین مسجد مسلمانان روی قبرستان بنا شده است. حال کارشناس وهابی بگوید مدرک ندارند! واینکه چرا حضرت ابراهیم (ع) را دفن نکردند؟ چون حضرت ابراهیم در مکه نبود، ابراهیم در بیت المقدس بود و در آنجا از دنیا رفت و امکان نبود بیاورند به مکه و در همان جا دفن کردند اما اهل سنت روایت دارند بسیاری از پیامبران الهی اگر قومشان آنها را ترک می کردند ایشان می آمدند مکه و در کنار خانه خدا به اصطلاح معتکف می شدند تا زمانی که از دنیا بروند و وقتی از دنیا می رفتند در همان جا دفن می شدند و حدود 300 پیامبر در داخل مسجدالحرام روایت کرده اند که دفن شده اند..والسلام علیکم.. نوشته شده توسط محمد اسلامی قزوینی..
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394
خطبه بی نقطه حضرت امیرالمومنین علیه السلام..
خطبه بی نقطه حضرت علی(ع)حَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : محمد اسلامی قزوینی
تاریخ : 26 فروردين 1394